سلسبیل

عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا

سلسبیل

عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا

سلسبیل

سلسبیل در اصل چشمه ایست در بهشت که ان شاالله همه از آن خواهیم نوشید.اما اینجا مکانی است برای مرور یک آیه از قرآن با هم. هدف این است که باور کنیم این کتاب برای ما نازل شده و ما حق داریم در آن تدبر کنیم وآن را بفهمیم. قرآن مهجور است. از قرآن نترسیم وبا آن مانوس شویم.

ای رُخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
سبز پوشان خطت بر گرد لب
همچو مورانند گرد سلسبیل

آخرین مطالب

  • ۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۹ 72ملت
  • ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۵۸ رباب

رباب

جمعه, ۲۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۱:۵۸ ب.ظ

                      فَرَجَعْنَٰکَ إِلَىٰٓ أُمِّکَ کَىْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ(40طه)


پسرها عصای کهنسالی پدرها هستند. حالا که علی اکبر رفته بود کمر که در غم برادرش خمیده بود را چه کسی باید راست می کرد. پدر می خواست به میدان برود اما مگر می شد با قامت خمیده به مصاف لشگری رفت که به قتل سبط رسول الله کمر بسته اند. همه دیده بودند چگونه بر حسین که بالای پیکر علی اکبرش ناله می زد قهقه سر داده بودند.

فریاد هل من ناصر بابا بلند شده بود. می دانست نباید سوال امام بی پاسخ بماند.خودش را به هرزحمتی بود از گهواره به آغوش بابا رساند. حسین شیر خوارش را که در آغوش کشیدقامت خمیده را برافراشت و مقابل لشگر ایستاد. راضی بود و در آغوش پدر می خندید. حالا بابا مثل همیشه راست قامت بود مثل زمان عمو مثل زمان علی. وقتی بر سر دستان پدر بلند شد خیل سپاهی را می دید که بی منتها بود. بابا نام او را که برد ول وله ای در سپاه پسر سعد افتاد . یک گام عقب نشستند چون حسین علی دیگری را به میدان آورده بود. حالا نوبت کارزار او بود. فقط او بود که صوت قرآن رباب را از خیمه ها می شنید فَرَدَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ(13قصص) .دلش را قرص کرده بود که چون برادرش از دست رسول الله سیراب شود.

.

.

.

خورشید کربلا حالا غروب کرده و آب باشرمساری خود را در تاریکی شب به حرم آل الله رسانده. آب هست اما آب بی علی به چکار رباب می آید. با دستانی که ساعاتی قبل پسرکش را بغل می گرفت حالا زانوهایش را بغل گرفته و اشک از دو چشمه ی چشمش جاری شده می رود تا از زیر پای رباب خود را به ... نمی داند به کجا برساند به علی یا حسین. زینب مانده است چه کند با این جنات تجری من تحت الانهار ...

بر می خیزد کاخ به کاخ فرعونیان زمان را از کوفه تا شام به دنبال شیر خوارش می رود. در شام گهواره به غارت رفته طفلش را که می بیند بی هوش می شود. زینب می داند که باید او را به کربلا برساند تا دوباره دست عنایت حسین هشیارش کند.

کنار حسین که می رسد آرام می شود. طفلش در آغوش پدر آرام خفته است.


پ ن: زیارت همتون قبول.


ادامه مطلب را هم ببینید. خیلی زیباست.

بس کن رباب نیمه‌ای از شب گذشته است
دیگر بخواب نیمه‌ای از شب گذشته است

کم خیره شو به نیزه، علی را نشان نده
گهواره نیست٬ دست خودت را تکان نده

با دست‌های بسته مزن چنگ بر رخت
با ناخن شکسته مزن چنگ بر رخت

بس کن رباب حرمله بیدار می‌شود
سهمت دوباره خنده انظار می‌شود

ترسم که نیزه‌دار کمی جابجا شود
از روی نیزه رأس عزیزت رها شود

یک شب ندیده‌ایم که بی‌غم نیامده
دیدی هنوز زخم گلو هم نیامده

گرچه امید چشم ترت ناامید شد
بس کن رباب یک شبه مویت سپید شد

پیراهنی که تازه خریدی نشان مده
گهواره نیست٬ دست خودت را تکان مده

با خنده خواب رفته تماشا نمی‌کند
مادر نگفته است و زبان وا نمی‌کند

بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی
اصلاً خیال کن که تو اصغر نداشتی

دیگر ز یادت این غم سنگین نمی‌رود
آب خوش از گلوی تو پائین نمی‌رود

بس کن ز گریه حال تو بهتر نمی‌شود
این گریه‌ها برای تو اصغر نمی‌شود


*استاد حسن لطفی*


التماس دعا

نظرات  (۲۵)

السلام علیک یا اباعبدالله

قبول باشه
سلام
۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۷:۲۲ ....مسعود ....
السلام علی الطفل الرضیع
۲۸ آبان ۹۵ ، ۲۰:۴۰ حامد عبدالهی
ممنون از این مطلب و شما
احسنت...
بسیار عالی
همه ی پست یه طرف شعرش هم یه طرف.
التماس دعا
یاعلی
۲۹ آبان ۹۵ ، ۰۱:۰۷ امیر بهزادپور
به به ... شعر عالی بود
در مورد نظر خصوصی که گذاشتید و ای کاش عمومی بود همونجا از تون می پرسیدم

خودتون نظرتون چیه؟

ممنون از حضورتون

و در ضمن ممنون از لینک کانال تسنیم الان دیدمش و عضوش شدم
پاسخ:
چشم میام و ان شاالله جواب میدم همونجا

در مورد کانال تسنیم هم چون دیلیت اکانت کردم تقریبا راکد شده

اگر آمدید در مورد مطلب هم نظر مرقوم بفرمایید
۲۹ آبان ۹۵ ، ۱۱:۴۳ مــ. مشرقی
ادم چی داره بگه جز اشک...
ممنون
۳۰ آبان ۹۵ ، ۰۱:۱۷ میثم علی زلفی
کباب شدم
۳۰ آبان ۹۵ ، ۱۴:۵۰ انــــــ ـار
فدای دل صبور رباب...
۰۱ آذر ۹۵ ، ۰۹:۰۴ عــ ـاکـ ـف ...
تیر مرد افکن بر طفلک شش ماهه زدند ......
یعنی که اندازه ی عباس حسابش کردند.....
۰۲ آذر ۹۵ ، ۱۵:۵۹ عباس زاده
وای از دل رباب ...



سلام علیکم مومن
عاقبتتون بخیر به حق حضرت ابوتراب
۰۲ آذر ۹۵ ، ۱۹:۰۴ رفاقت به سبک شهید
امان از دل زینب
خیلی عالی بود
شعر خیلی زیبا بود :'(
۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۱ بسیج دانشجویی دانشگاه طبری بابل
تقارن هفته بسیج و اربعین حسینی گرامی باد

بسیج تنها تا آن روز پیروز است که در یک دست بسیجی«قرآن» و در دست دیگرش«سلاح» باشد.

امام خامنه ای(مدظله العالی)- ۱۳۶۲/۰۹/۰۴

سلام.خوشحال میشیم اگه به وبلاگ ما هم سری بزنید...
آب خوش از گلوی تو پائین نمی‌رود :(
طیب الله ان شاءالله
همه اینها یه طرف، جمله حضرت زینب سلام الله علیها یه طرف :
هیچ چیزی جز زیبایی ندیدم ...!
حسین
آرام جانم
چه شعری

گهواره را تکان مده
۱۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۸ محمد جواد
احسنت
تشکر از شما

شما رو دنبال میکنم
خوشحال میشم به من هم سر بزنید
و ما ادراک مالعطش😥😥😥
اینجا چرا بوی سکوت گرفته است.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی