سلسبیل

عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا

سلسبیل

عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا

سلسبیل

سلسبیل در اصل چشمه ایست در بهشت که ان شاالله همه از آن خواهیم نوشید.اما اینجا مکانی است برای مرور یک آیه از قرآن با هم. هدف این است که باور کنیم این کتاب برای ما نازل شده و ما حق داریم در آن تدبر کنیم وآن را بفهمیم. قرآن مهجور است. از قرآن نترسیم وبا آن مانوس شویم.

ای رُخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
سبز پوشان خطت بر گرد لب
همچو مورانند گرد سلسبیل

آخرین مطالب

  • ۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۹ 72ملت
  • ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۵۸ رباب

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دین فروشی» ثبت شده است

فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا ٱلسَّاعَةَ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَةً ۖ فَقَدْ جَآءَ أَشْرَاطُهَا ۚ فَأَنَّىٰ لَهُمْ إِذَا جَآءَتْهُمْ ذِکْرَىٰهُمْ(محمد18)


هنوز ساعتی از حضورمان در منزل دایی جان نگذشته بود که صدای اذان بلند شد . پسر دایی گرامی سرش را از توی ماشین حساب مهندسی اش بیرون آورد و درباره نماز سخن ها راند. نمازی که این روزها رهایش کرده بود تا پیوندش را با عقاید روشن فکریش!!! محکم تر کند. وبعد دوباره سرش را در ماشین حسابی برد که جایزه مسابقات قرآن مدارس بود.


دایی جان در حالیکه کامنت های یک پیج اینستا ناگرامی را برایم می خواند سعی می کرد قانعم سازد که تفکرات ما متحجرانه است و امروز جوانها چیز دیگری می خواهند. وظاهرا طبق فرمایشات ایشان و آن جوانهای کامنت گذار رفع همه مشکلات به دست نظریه فروید بود.


بانک خیلی شلوغ بود و بعد از 40دقیقه نوبت به من رسید هرچه مسول باجه را صدا کردم . اصلا در این باغ نبود و سرگرم تلفن همراهش بود. به احترام کار واجبش!! سکوت کردم تا اینکه یکی از بنگاه داران که از ملاکین منطقه است وارد شد. از نگهبان دم در تا جناب رئیس تا کمر به پای قدوم ایشان خم شدند

که گذر یادم به این بیت افتاد

بهر تعظیم شعائر خم شدن خوب است اما     کرنش نامرد مردم بد بود با چاپلوسی

وفکر کنم ازباب تکریم ارباب رجوع بود که ایشان را بدون صف ونوبت بردند پشت گیشه وچایشان دادند و کارشان در اسرع وقت به انجام رساندند و رئیس از باب یاد آوری دولت الکترونیک مدام می گفت چرا شما زحمت کشیدید و تا اینجا اومدین یه زنگ می زدید خودم حلش می کردم.
و من ؟ اصلا یادم رفت که درصف منتظرم...


تاقبل از دانشگاه برایم قابل درک نبود که اینهائیکه زنهایشان با آن شمائل در جامعه حاضر می شوند چه تفکری دارند. مگر می شود انسان باشی و مرد باشی و خداوند همه صفاتش را در تو نهاده باشد و غیرت ...!؟و زنت را ....
ببخشید بابت جاهای خالی هنوز بعضی آثار نفهمیدن ها هست دیگر.
در راهروی دانشکده بودم که یکی از آقایان تازه مزدوج شده داشت همسرش را ارشاد می کرد!!! که در برخورد با دوستانش حتما دست بدهد و آبروریزی نکند و...!!!


و هنوز من و این تضادهای بین اسلام و عمل مسلمین در کوچه و خیابانهای این شهر قدم می زنیم و ماجرا ها داریم.

ترجمه آیه: آیا آنها جز این انتظاری دارند که قیامت ناگهان فرا رسد (آنگاه ایمان آورند)، در حالی که هم‌اکنون نشانه‌های آن آمده است؛ اما هنگامی که بیاید، تذکّر (و ایمان) آنها سودی نخواهد داشت!

اگر حال خواندن متن را نداشتید یا خوشتان نیامد حتما ادامه مطلب را ببینید . وحشتناک است.
ساقی
۰۸ دی ۹۵ ، ۲۲:۴۶ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۹ نظر