سلسبیل

عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا

سلسبیل

عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا

سلسبیل

سلسبیل در اصل چشمه ایست در بهشت که ان شاالله همه از آن خواهیم نوشید.اما اینجا مکانی است برای مرور یک آیه از قرآن با هم. هدف این است که باور کنیم این کتاب برای ما نازل شده و ما حق داریم در آن تدبر کنیم وآن را بفهمیم. قرآن مهجور است. از قرآن نترسیم وبا آن مانوس شویم.

ای رُخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
سبز پوشان خطت بر گرد لب
همچو مورانند گرد سلسبیل

آخرین مطالب

  • ۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۹ 72ملت
  • ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۵۸ رباب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «طوفان» ثبت شده است

ٱقْرَأْ کِتَٰبَکَ کَفَىٰ بِنَفْسِکَ ٱلْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیبًا(14اسراء)


از پای منبر که بلند شدهنوز این روایت درگوشش زمزمه می شد لَیسَ مِنّا مَن لَم یُحاسِب نَفسَهُ فی کُلِّ یَومٍ . خودش هم نفهمید مسیر مسجد تا خانه را چطور آمده . یعنی تا به حال در زمره ی شیعیان نبوده است!؟

اهل مسجد بود و نماز اول وقت . پسر خوبی بود هیاتی و مذهبی مانند اکثر رفقایش . سرش به کار خودش گرم بود و اهل دود  و دم نبود. در کل از آن جوانهایی بود که در محل روی اسمش قسم می خوردند.

سر رسیدش را از میان کتابها جدا کرد و تاریخ آن روز را آورد .شروع کرد به حساب کردن در نگاه اول همه چیز خیلی خوب بود. نماز هایش اول وقت بود و در مسجد . اهل ارتباط با نا محرم نبود چه رسد به معاصی کبیره ای چون ...

غیبت و دروغی هم به یادش نیامد. عجب روز خوبی بود. یکی دو روز آتی هم به همین منوال گذشت . نه صغیره ای نه کبیره ای . سررسید پر می شد از اعمال واجب و مستحبی که به بهترین نحو انجام شده بود. در خودش لیاقتی را می دید که در پسر پیغمبرانی چون آدم و نوح هم نبود . 

همین طور که به پشتی های انتهای مسجد تکیه داده بود و کم وبیش به سخنرانی گوش می داد یادنامه شهدا نظرش را جلب کرد. آرام از قفسه برداشت . آهی کشید که اگر من هم زودتر به دنیا آمده بودم حتما در زمره این شهدا بودم . عکسها را که نگاه می کرد چیزی از آنها کم نداشت و شاید هم کمی برتر می نمود.

همین طور که پشت خاکریز های خیالی ذهنش جست وخیز می کرد پایش روی مین صفحه ای رفت و باز ایستاد. مین ضد غروری که علی بلورچی شهید 21 ساله رتبه 5 کنکور دانشگاه شریف کار گذاشته بود.

بخشی از دفترچه مراقبه و محاسبه شهید هم سن و سال او تمام ساخته های ذهنی اش را فرو ریخت.

۱. نماز صبح را بی حال خواندم و اصولاً حال نداشتم و خیلی بی حال زیارت عاشورا خواندم.

۲. خواب بر من غلبه کرد.
۳. یاد امام زمان علیه السلام کم بودم و هستم.
۴. الفاظ زائد زیاد به کار بردم.
۵. مشارطه نکردم.
۶. زود عصبانی می شوم.
۷. شهوت شکم داشتم.
۸. ریا کردم.
۹. حب دنیا داشتم.
۱۰. حضور قلب در سر نماز خیلی کم بود.
۱۱. خود را بهتر از آنچه هستم به دیگران نمایاندم.
۱۲. نفس را در رفاه قرار دادم و در مضیقه نبود.
۱۳. دروغ گفتم.
۱۴. برای غیر خدا کار کردم.
۱۵. یاد دنیا بودم.
۱۶. تقوا نداشتم.
۱۷. وقت را زیاد تلف کردم.
۱۸. امروز تماماً معصیت و غفلت بود.
۱۹. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را با حال نخواندم.
۲۰. ذکر را با توجه زیاد نمی گفتم
۲۱. شاید غیبت کردم...

اگر او می خواست اینگونه حساب کند آمار گناهانش شاید به بیش از سی ، چهل گناه مسلم می رسید . به غیر از مکروهات و...

حال طوفان نوح داشت این پسر پیغمبر را نیز می برد. 

پ ن: با خودم حساب کردم اگر روزی 25 تا 30 گناه از من ثبت شود(در خوش بینانه ترین حالت. چون چه بسیارند غیبتها و تهمتها و نگاه های حرام و سخن چینی ها و بی احترامی به والدین و غضب و... که از آن غافلیم) وبرای هر گناه فقط یک خط توضیح بنویسند هر سالش می شود یک کتاب قطور 365 صفحه ای (حداقل) وپنجاه سالش می شود پنجاه جلد کتاب. شرمنده شدم گفتم آن روز که می گویند خودت کتابت را بخوان من چه بگویم . کدام جلد کدام فصل کدام صفحه... 

پ ن2:آیت الله حق شناس علیه الرحمه می فرمودند: یکی از بندگان خوب خدا با خودش حساب کرد اگر روزی یک گناه کرده باشد.در 60 سال عمرش می شود بیست و دو هزار گناه. با خودش گفت چگونه خدا را ملاقات کنم با این همه گناه .از غصه دق کرد و مرد...

پ ن3: از شب اول ذی القعده(میلاد حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها) تا عید قربان این چهل روزی را که حضرت موسی به کوه طور رفت چله کلیمیه گویند .از این چهل روز غافل نشوید.

ساقی
۱۱ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۲۰ موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۸ نظر

وَیَصْنَعُ الْفُلْکَ وَکُلَّمَا مَرَّ عَلَیْهِ مَلأٌ مِّن قَوْمِهِ سَخِرُواْ مِنْهُ

 قَالَ إِن تَسْخَرُواْ مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنکُمْ کَمَا تَسْخَرُونَ(38هود)

چقدر خوب می شود که تمام قرآن را با تو تفسیر کرد.

کم کم این روزها شنیده می شود صداهایی که بس است دیگر . چقدر گریه ،چقدر عزاداری

یک دهه، دو دهه ، بس است.

وطعنه ها وکنایه هایی که گوشهایمان به شنیدن هر ساله اش معتاد شده اندواگر محرمی

را بدون اینها به سر برند وفقط نوحه بشنوند و عزاداری خالص انگار محرمشان محرم نشده است.

اصلا انگار این زخم زبانها خودش بخشی از عزاداری است. بخشی از حسینی شدن است

 که ما از آن غافلیم.که اگر اهمیت اینها را درک می کردیم برایشان منبری و دستگاهی

 تدارک میدیدیم تا بیایند وخیلی شیک زخم زبان بزنند و ما حسینی تر شویم به مدد ایشان.

می فهمید چه می گویم یا باز روضه بخوانم؟

از زخم زبان ظهر عاشورای حسین که گفتند نماز تو ای حسین قبول نیست گرفته تا زینب و...

نماز حسین که خودش قبله است . روح نماز است. علت هستی است تا زینب که...بماند.

بگذارید بخندند به اشکهایمان.

روزی اشکهایمان سیلی خواهد شد و ماسوار بر کشتی نجات حسینیم.

و آن روزیست که پیوندها نیز کارساز نخواهد بود حتی اگر پیغمبر زاده باشید.

ندای إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ (هود46) را خواهید شنید.

و ما در آغوش حسینمان عند ربهم یرزقونیم.

ساقی
۱۰ آبان ۹۴ ، ۱۵:۵۵ موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ نظر