سلسبیل

عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا

سلسبیل

عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا

سلسبیل

سلسبیل در اصل چشمه ایست در بهشت که ان شاالله همه از آن خواهیم نوشید.اما اینجا مکانی است برای مرور یک آیه از قرآن با هم. هدف این است که باور کنیم این کتاب برای ما نازل شده و ما حق داریم در آن تدبر کنیم وآن را بفهمیم. قرآن مهجور است. از قرآن نترسیم وبا آن مانوس شویم.

ای رُخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
سبز پوشان خطت بر گرد لب
همچو مورانند گرد سلسبیل

آخرین مطالب

  • ۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۹ 72ملت
  • ۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۵۸ رباب

إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِیفًا(120نحل)


با چشمان از حدقه بیرون زده می گفت: اعجاز اباعبدالله(علیه السلام) در همین اجتماع 72ملت در راهپیمایی اربعین است.نگاه کن ببین همه می آیند 

سیاه و سفید 

مسیحی و مسلمان 

سنی و شیعه

پیر و جوان

عاصی و عبد

شیخ و شیر خوار

زن و مرد...

و نمی دانست اینها همان 72 تن روز عاشورایند. بلکه 72 امتند 72 ملتند

جون و بریر بن خضیر

وهب و نافع بن هلال

زهیر و ابوثمامه

مسلم بن عوسجه و علی اکبر

حر بن یزید ریاحی و قمر منیر بنی هاشم

حبیب و علی اصغر

زینب و حسین...


پ ن:همانا ابراهیم امتی مطیع و فرمانبردار و یکتاپرست بود.

ساقی
۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۹ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۳ نظر

وَاللَّهُ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ فَتُثِیرُ سَحَابًا فَسُقْنَاهُ إِلَىٰ بَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَحْیَیْنَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ کَذَٰلِکَ النُّشُورُ(9فاطر)


در زمان حضرت موسی علیه السلام در بنی اسرائیل به جهت نیامدن باران قحطی شد. مردم خدمت حضرت موسی رسیدند و گفتند: برای ما نماز استسقاء نماز باران بخوان. حضرت موسی علیه السلام برخواست که با قوم خود برای دعای باران بروند و بیشتر از هفتاد هزار نفر بودند. هرچه دعا کردند باران نیامد.

حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا چرا باران نمی آید، مگر قدر و منزلت من نزد تو کهنه شده؟ خطاب رسید: نه، لیکن میان شما یک نفر است که چهل سال مرا معصیت می کند. به او بگو از جمعیت خارج شود تا باران رحمتم را نازل کنم.موسی علیه السلام عرض کرد: الهی صدای من ضعیف است، چگونه به هفتاد هزار جمعیت برسد؟

خطاب شد: ای موسی تو بگو من صدای تو را به مردم می رسانم. حضرت موسی به صدای بلند صدا زد: ای کسی که چهل سال است معصیت خدا را می کنی از میان ما برخیز و بیرون رو که خداوند به جهت شومی و بدی تو باران رحمتش را از ما قطع کرده.

آن مرد عاصی برخواست نگاهی به اطراف کرد، دید کسی بیرون نرفت. فهمید خودش باید بیرون برود. با خود گفت چه کنم. اگر برخیزم و از میان مردم بروم که مردم مرا می بینند و می شناسند و رسوا می شوم و اگر نروم که خدا باران نمی دهد. همانجا نشست و از روی حقیقت توبه کرد و از کرده خود پشیمان شد. یکدفعه ابرها آمده و به هم متصل شد و چنان بارانی آمد که تمام سیراب شدند.

موسی عرض کرد: الهی کسی که از میان ما بیرون نرفت چگونه شد که باران آمد؟

خطاب شد: سقیتکم بالذی منعتکم به شما باران دادم، به سبب آن کسی که شما را منع کردم و گفتم از میان شما بیرون برود.

موسی علیه السلام عرض کرد: خدایا! این بنده را به من بنما.

خطاب شد: ای موسی آن وقتی که مرا معصیت می کرد رسوایش نکردم، حال که توبه کرده او را رسوا کنم؟ حاشا، من نمامین و سخن چینان را دشمن می دارم، خود نمامی کنم؟

سالهاست غرق در گناهم و هر محرم بی هیچ دعایی میایی و کویر دلم را گلستان می کنی.

و من سالهاست برای تو گریه می کنم و تو سالهاست آب دیدگانم را می گیری و آب رویم می بخشی و بی آنکه کسی بفهمد پاکم میکنی.

برای زنده شدن جمیع خلائق در محشر نفخ صور لازم نیست 

دوخط روضه ارباب بخوانید همه حی می شوند.

پ ن:خداست که بادها را فرستاد تا ابری را برانگیزند، پس ما آن را به سوی سرزمین مرده راندیم و زمین را پس از مردگی اش به وسیله آن زنده کردیم؛ زنده شدن مردگان هم این گونه است.

ساقی
۱۸ مهر ۹۶ ، ۱۴:۴۳ موافقین ۷ مخالفین ۰ ۸ نظر
وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ ۖ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ(یوسف12)

گرمای قم را در فصل تابستان هرکسی تاب نمی آورد. حالم رو به راه نبود و به ناچار با همه ی عشقی که به آفتاب قم داشتم راهی منطقه ای ییلاقی شدیم.
چقدر با قم متفاوت بود. گاهی خنکای هوایش تا مغز استخوان نفوذ می کرد.روزهایش به گردش و شبهایش به خنده می گذشت. درختان همه پر از میوه بودو نهرها پر آب.
آبش سرد بود. آب تنی های هر روزه به قول محلی ها جگر آدم را خنک می کرد. ومن هر روز جگرم خنک تر می شد از قبل. و حالا سرمای آب را در وجودم می توانستم حس کنم. حرارتی را که با خود همراه آورده بودم حالا به خنکایی مبدل شده بود که برای همه مطبوع بود حتی برای خودم که از سرما گریزان بوده ام.
نمیدانم چرا همیشه از سرما گریزان بودم و عاشق گرما.به این فکر می کردم که سرما آدم را یخ می کند و گرما می پزد و پختن بهتر از انجماد است.حتی وقتی با پیراهن مشکی در ظهر تابستان به حرم می رفتم حس خوبی داشتم . اما حالا همه می گویند باید تنت را از این همه گرما خنک کنی ومن دیگر از انجماد نمی ترسم، چشمهایم را می بندم و می پرم داخل آب .
تقریبا همه جا را گشته بودم جز باغ سیب غلام حسین. 
غلام حسین اولین کسی بود که در آبادی دیدم آدم شوخی بود خیلی اهل جمع نبود و ناگهان می رفت. بی خداحافظی! هر وقت مرا میدید می گفت یخ نکنی مومن من هم در جواب می گفتم نه هوا خوبه...!
پنج شنبه بود که غلام حسین صدا زد که آتیشمان به راه است بفرما چای و رفتم داخل باغ سیب.
باغش شبیه همه باغات منطقه بود و نبود.فقط سیب داشت آن هم سیب سرخ. محلی ها می گفتند او با درختانش حرف می زند و این را می شد به وضوح از لبخندی که در ختان به او می زدند و از آغوشی که شاخساران برای او گشوده بودند فهمید. هر در خت جوری شاخه گسترانده بود که انگار می خواهد او را در آغوش بکشد.چقدر در آن سرما باغش گرم بود.
چای را که خوردیم غلام حسین رفت دنبال اب و من ماندم یک باغ، سیب سرخ.
عطر سیب های سرخ مدهوش کننده بود. 
سیب سرخی که از درخت افتاد را برداشتم و بوییدم. چه بوی آشنایی بود بوی شب های جمعه بوی روضه بوی هیات. بوی یک سیب سرخ
کنار آتش بدنم شروع به لرزیدن کرد. کاروان به راه افتاده بود همه مهیا شده بودند و من اینجا...
اصلا من اینجا چه می کردم چر اینقدر ...؟
روز مرگی ها سردم کرده بود آب خنک مرا تا انجماد برده بود. و حالا آنانکه آتششان شعله ور تر است در پیش می روند و من در کنار این آتش می لرزم.



پ ن:و چون کاروان از مصر بیرون آمد یعقوب گفت: اگر مرا تخطئه نکنید من بوی یوسف را می‌شنوم.
ساقی
۲۲ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۵۸ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۲ نظر

وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ (85آل عمران)


حکایت این روزهای ما شده است حکایت آن کودکی که زمین خود را تفحص نکرده از فقر می نالید. در جستجوی طلا زمین را فروخت و چند سالی آواره بود و با اتمام سرمایه اش به زادگاهش برگشت. زمینی را که دیروز به بهای ناچیزی فروخته بود امروز معدن الماس شده بود.


چرا برخی مردم و مسولین اینقدر احمقند که نمی خواهند لحظه ای به داشته های خودشان نگاه کنند. آنهایی که کفر را کدخدای خود و شاید در عمل خدای خود می دانند چرا نمی خواهند بفهمند هیچ خیری در باطل نیست. عزیزان ولو سر سوزنی خیر در جبهه باطل نیست. هرچه هست اینجاست و در اسلام عزیز است. چرا اینقدر کافران را در نظر مردم خوب جلوه می دهید و اهل ایمان را خوار می کنید. کدام گلی را به گوشه جمال بشریت زده اند که وردشان از زبانتان نمی افتد؟

مدام دم از راستی در گفتارشان می زنید و حال آنکه ایشان بزرگ ترین دروغ گویان خلقتند. دروغ بزرگ تر از این که کسی وجود خدای را منکر شود یا منکر ارسال رسل باشد ویا تردید در نبوت حضرت خاتم کند و یا زاویه ای با ولایت مولا داشته باشد.

چرا هر روز پیامهای تربیتی و اخلاقی غرب را در جامعه منتشر می کنید؟ غربی که در منجلاب زنازادگی بیش از 50 درصدی گرفتار است(طبق اصول و آمارهای خودشان)

چرا هر روز متن حقوق بشر غربی را مشق می کنید و جامعه را زیر بار خفت این جنایتکاران بی بدیل تاریخ می برید. کسانیکه کشتی های پر از مهماتشان را می فرستند تا در استخر خون مظلومان به ناحق کشته شده شنا کنند.

چرا هر روز دم از اقتصادی می زنید که بنایش کشتار و غارت و چپاول است و باجگیری و ارعاب. 

چرا پیرو سیاستمدارانی هستید که سر میزهای شیک لبخند می زنند و در عمل منتظر غفلتی برای دریدن و خون ریختن. سیاستمدارانی که با استحمار دانا نمایانی چون شما بار استکبارشان را به تمام جهان ارسال می کنند و سفره استعمارشان را در اراضی مظلومین پهن می کنند.

ای آنانکه در پرتو خورشید تابان برجام اندام نحستان را برنزه کرده اید و ای سایه نشینان اسنادی چون 2030 برخیزید که به زودی خداوند ومومنین آبروی کفار را خواهند برد که برد. و خائنین و کفار سیلی محکم تری خواهند خورد که خورد.


پ ن: هرچه می خواهید کلید تئوری ننگین دروغ بزرگ را در قفل فکرهای به اصطلاح روشنفکرانتان بچرخانید. ما به نور ولایت هدایت می شویم  و این قفل و کلید را درهم خواهیم شکست.



از آنجا که احساس کردم برخی شاید بر ترجمه روان آیات مسلط نباشند و رجوع هم نکنند با عرض پوزش از همه بزرگواران اهل علم از این پس ترجمه آیات نیز در ذیل مطالب خواهد آمد.

و هر کس غیر از اسلام دینی بجوید هرگز از او قبول نمی شود، و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
ساقی
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۸:۱۶ موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۷ نظر

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُواْ وَجَهَدُواْ بِأَمْوَلِهِمْ 

وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّدِقُونَ(15 حجرات)


این روزها صحبت ها پیرامون این اصطلاح نه چندان جدید رهبری عزیز (دامة براکاته) بالا گرفته است. لذا قصد این بنده این است اندکی پیرامون آن به سخن بنشینیم.

وقتی جنگی را به تو تحمیل می کنند نمی توانی نجنگی. باید آتش کنی در جنگ و الا آتش هایشان آتشت می زند. در جنگ تبادل آتش طبیعی است و جزء لاینفک آن است. پس بعید می دانم هیچ عاقلی با آتش در جنگ مخالف باشد.

و اما اینکه اختیارش به دست که باشد محل بحث است.

اختیار در مرام مسلمان معتقد، در مرام مسلمان علوی و حسینی در مرام مسلمان ولایی در مسیر شرع مقدس است. مسلمان اگر علوی باشد اختیارش می شود اختیار ولی.

اما خدا نکند روزی کسی که دم از اسلام می زند به دشمنش اعتماد کند و دوست را دشمن ببیند. لبخندش را کنار دشمنان بزند و دشنام ها را نثار دوستان کند. حرف دشمن مکار را ساده لوحانه بپذیرد و پند امام دانا را رد کند. آن وقت اگر کنار علی هم که باشد می شود عروسک دست معاویه. می شود مثل همانهایی که در صفین قرآن اموی را دیدند و بر قرآن ناطق علوی شوریدند. کلمات حق گفتند و اراده باطل کردند. از ولایت خدا و رسول و اولی الامر خارج شدند و در ولایت شیطان در آمدند. پای علی را به حکمیت کشیدند و در نهروان بر کوس جنگ کوبیدند.

همه آتش به اختیارند!حالا اگر این اختیار در دست خدا و و لیش باشد می شود امیر المومنین علیه السلام(ادامه مطلب را ببینید)و اگر این اختیار تحت ولایت شیطان باشد می شود ابن ملجم ملعون.

ای آنان که زبانتان علی علی می گوید و گوشتان به دهان معاویه است. بیدار شوید.


سخن آخر: اگر آن مفهومی را که ذهن های بیمار و قلوب خفته و ارواح خبیث شما از فرمان حضرت آقا برداشت کرده است. مومنان معتقد علوی نیز برداشت می کردند، امروز یکی از شما ها زنده نبود تا بر طبل تفرقه بزند و بر شیپور فتنه بدمد.


پ ن : التماس دعا در این ایام پر خیر و برکت.

ساقی
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۹ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۹ نظر

قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ(بقره۲۴۷)


در این ایام انتخاباتی و خصوصا بعد از اعلام نتایج احراز صلاحیت شدگان از سوی شورای محترم نگهبان خیلی سعی کردم سکوت اختیار کنم و حرفی نزنم که تلاشم فقط تا به امروز افاقه کرد.

دکتر احمدی نژاد صلاحیتش به هر دلیلی احراز نشد و این مساله بسیار جای تامل دارد. چگونه ممکن است کسی که دو دوره رییس جمهور این کشور بوده و حضرت آقا روحی له الفدا دولتش را زنده کننده شعارهای انقلاب دانسته اند صلاحیت اداره کشور را نداشته باشد.(البته تعاریف از ایشان و دو لتشان بیش از اینهاست که می توانید به آرشیو بیانات رهبری مراجعه کنید)

البته این مساله به تنهایی حساسیت زا نیست ولی مساله آنجایی ذهن را مشغول می کند که در بین احراز صلاحیت شدگان چهره هایی را می بینیم که....

مثلا مهندس هاشمی طبا که سابقه وزارتش مربوط به سی و اندی سال پیش است و بعد از آن فعالیتش در سازمان تربیت بدنی بوده (جاییکه قاعدتا سیاسی نباید باشد) صلاحیتش چگونه احراز می شود!؟؟؟

یا جناب آقای رییسی که هیچ پست اجرایی قابل ملاحظه ای نداشته اند چگونه صلاحیت تصدی بالاترین مقام اجرایی کشور را دارد؟؟؟

اصلا بگذارید حرف آخر را همین حالا بگویم

جناب آقای روحانی که عملکرد ۴ساله اش وضع موجود است چگونه صلاحیتش احراز می شود؟؟؟

بنده نه طرفدار احمدی نژادم با آن خطاهای غیر قابل قبولش ونه مخالف دیگرانی که نامشان را بردم و کارنامه شان بر همگان معلوم است.

من انقلابی ام و طرفدار نظامیکه به فرموده بنیان گذارش میزان در آن رای ملت است. ملتی که اسلام می خواهد.

امیدوار  احراز صلاحیت شدگان بتوانند انقلابمان را صادر کنند.

حرفی ندارم برای گفتن جز اینکه پیروزی آقای روحانی را در انتخابات تبریک بگویم.و این فاجعه را به ملت شریف ایران تسلیت عرض کنم.



ساقی
۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۲۲ موافقین ۱۰ مخالفین ۲ ۲۴ نظر

وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا (۳۴ ابراهیم)


کار تمام شده بود و پسرت بالای سرت

نه پسرت بالای تن بی سرت رسیده بود.

تمام غم دنیا را می شد در نگاهی که از شمارش زخمهای بی شمارت وا مانده بود پیدا کرد.

کدام زخم ها را شمارش کند تیرهایی که چون خارهای خارپشتی از تنت بیرون زده بود یا نیزه هایی که برتنت جامانده بود ، کدام زخم را باید می شمرد شمشیرهایی که ردشان مانده و صاحبانشان پی غارت رفته بودند ویا خنجرهایی که بر دسته هایشان بغضا لابیک حک شده بود.کدام زخم را باید شماره کرد.

زخمی به پهنای غم پدری در داغ پسری که اشبه الناس به پیامبر رحمت بود همه شمارش ها را بهم ریخت.


وحالا این ماییم و اشکهای بی شماری که در غم زخمهای بی شماره تو تا ابد جاریست.

چه کسی می تواند شمارش کند قطرات این باران رحمت را بر کویرهای خشکیده دل ما.

ساقی
۰۶ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۸ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۸ نظر

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِین (۲۵توبه)


فینال جام ملت های اروپا ۲۰۱۶بود که فوق ستاره پرتغال مصدوم شد و زمین را ترک کرد. ظاهرا همه چیز برد فرانسه میزبان آماده بود.غیاب رونالدو می توانست از پرتغال یک بازنده دست و پا بسته بسازد و فرانسه بار دیگر جام قهرمانی را مقابل هوادارانش بالا ببرد. واین همه آنچه بود که می شد با یک نگاه ساده فهمید.


اما اتفاقی که در پایان بازی افتاد حاصل همه این معادلات ساده را بهم ریخت. پرتغالی ها در غیاب CR7 بزرگ و برای شادی او جنگیدند. آن قدر خوب که تیم یکدست فرانسه در مقابل انبوه چشمهای منتظر و مشتاق هوادارانش جام را تقدیم حریف کرد.


نظیر این تحلیل ها امروز در فضای سیاسی کشور شکل گرفته و عده ای یاران هاشمی را و معاندان خارجی و داخلی نظام و انقلاب را که گاها بیش از هر گروهی در کشور به ایشان دلخوش کرده اند را اکنون تیمی یله و رها می دانند که از پیش بازنده یک رقابت بزرگ است. واین یک نگاه ساده است.

عزیزان تحلیل گر ، یاران دلسوز انقلاب، حواستان باشد شما خودتان در تیمی هستید که هنوز لباسهایتان یکدست نیست و اصلا هنوز یک تیم واحد نیستید که بخواهید خود را برنده یک رقابت بزرگ بدانید.لطفا اول یک تیم واحد شوید بعد درباره جشن قهرمانی سخن بگویید.


یادتان باشد در سویی که معاندان نظام و انقلاب به آنها خوش بین تر اند ،نفراتی حضور دارند که بایک کلیپ، ظرف چند دقیقه می توانند سرنوشت این رقابت را در همان میدان یکسره کنند.



پ ن :  قال امیر المومنین علیه السلام «فیا عجبا! والله یمیت القلب و یجلب الهم من اجتماع هؤلاء القوم علی باطلهم تفرقکم عن حقکم»

امیرالمومنین علیه السلام در خطبه۲۷نهج البلاغه فرموده اند:

شگفتا! به خدا قسم وحدت اینها در راه باطلشان و پراکندگی شما از حقتان قلب را می میراند و اندوه آور است.

ساقی
۲۷ دی ۹۵ ، ۱۳:۴۸ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۲ نظر

فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا ٱلسَّاعَةَ أَن تَأْتِیَهُم بَغْتَةً ۖ فَقَدْ جَآءَ أَشْرَاطُهَا ۚ فَأَنَّىٰ لَهُمْ إِذَا جَآءَتْهُمْ ذِکْرَىٰهُمْ(محمد18)


هنوز ساعتی از حضورمان در منزل دایی جان نگذشته بود که صدای اذان بلند شد . پسر دایی گرامی سرش را از توی ماشین حساب مهندسی اش بیرون آورد و درباره نماز سخن ها راند. نمازی که این روزها رهایش کرده بود تا پیوندش را با عقاید روشن فکریش!!! محکم تر کند. وبعد دوباره سرش را در ماشین حسابی برد که جایزه مسابقات قرآن مدارس بود.


دایی جان در حالیکه کامنت های یک پیج اینستا ناگرامی را برایم می خواند سعی می کرد قانعم سازد که تفکرات ما متحجرانه است و امروز جوانها چیز دیگری می خواهند. وظاهرا طبق فرمایشات ایشان و آن جوانهای کامنت گذار رفع همه مشکلات به دست نظریه فروید بود.


بانک خیلی شلوغ بود و بعد از 40دقیقه نوبت به من رسید هرچه مسول باجه را صدا کردم . اصلا در این باغ نبود و سرگرم تلفن همراهش بود. به احترام کار واجبش!! سکوت کردم تا اینکه یکی از بنگاه داران که از ملاکین منطقه است وارد شد. از نگهبان دم در تا جناب رئیس تا کمر به پای قدوم ایشان خم شدند

که گذر یادم به این بیت افتاد

بهر تعظیم شعائر خم شدن خوب است اما     کرنش نامرد مردم بد بود با چاپلوسی

وفکر کنم ازباب تکریم ارباب رجوع بود که ایشان را بدون صف ونوبت بردند پشت گیشه وچایشان دادند و کارشان در اسرع وقت به انجام رساندند و رئیس از باب یاد آوری دولت الکترونیک مدام می گفت چرا شما زحمت کشیدید و تا اینجا اومدین یه زنگ می زدید خودم حلش می کردم.
و من ؟ اصلا یادم رفت که درصف منتظرم...


تاقبل از دانشگاه برایم قابل درک نبود که اینهائیکه زنهایشان با آن شمائل در جامعه حاضر می شوند چه تفکری دارند. مگر می شود انسان باشی و مرد باشی و خداوند همه صفاتش را در تو نهاده باشد و غیرت ...!؟و زنت را ....
ببخشید بابت جاهای خالی هنوز بعضی آثار نفهمیدن ها هست دیگر.
در راهروی دانشکده بودم که یکی از آقایان تازه مزدوج شده داشت همسرش را ارشاد می کرد!!! که در برخورد با دوستانش حتما دست بدهد و آبروریزی نکند و...!!!


و هنوز من و این تضادهای بین اسلام و عمل مسلمین در کوچه و خیابانهای این شهر قدم می زنیم و ماجرا ها داریم.

ترجمه آیه: آیا آنها جز این انتظاری دارند که قیامت ناگهان فرا رسد (آنگاه ایمان آورند)، در حالی که هم‌اکنون نشانه‌های آن آمده است؛ اما هنگامی که بیاید، تذکّر (و ایمان) آنها سودی نخواهد داشت!

اگر حال خواندن متن را نداشتید یا خوشتان نیامد حتما ادامه مطلب را ببینید . وحشتناک است.
ساقی
۰۸ دی ۹۵ ، ۲۲:۴۶ موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۹ نظر

                      فَرَجَعْنَٰکَ إِلَىٰٓ أُمِّکَ کَىْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ(40طه)


پسرها عصای کهنسالی پدرها هستند. حالا که علی اکبر رفته بود کمر که در غم برادرش خمیده بود را چه کسی باید راست می کرد. پدر می خواست به میدان برود اما مگر می شد با قامت خمیده به مصاف لشگری رفت که به قتل سبط رسول الله کمر بسته اند. همه دیده بودند چگونه بر حسین که بالای پیکر علی اکبرش ناله می زد قهقه سر داده بودند.

فریاد هل من ناصر بابا بلند شده بود. می دانست نباید سوال امام بی پاسخ بماند.خودش را به هرزحمتی بود از گهواره به آغوش بابا رساند. حسین شیر خوارش را که در آغوش کشیدقامت خمیده را برافراشت و مقابل لشگر ایستاد. راضی بود و در آغوش پدر می خندید. حالا بابا مثل همیشه راست قامت بود مثل زمان عمو مثل زمان علی. وقتی بر سر دستان پدر بلند شد خیل سپاهی را می دید که بی منتها بود. بابا نام او را که برد ول وله ای در سپاه پسر سعد افتاد . یک گام عقب نشستند چون حسین علی دیگری را به میدان آورده بود. حالا نوبت کارزار او بود. فقط او بود که صوت قرآن رباب را از خیمه ها می شنید فَرَدَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ کَیْ تَقَرَّ عَیْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ(13قصص) .دلش را قرص کرده بود که چون برادرش از دست رسول الله سیراب شود.

.

.

.

خورشید کربلا حالا غروب کرده و آب باشرمساری خود را در تاریکی شب به حرم آل الله رسانده. آب هست اما آب بی علی به چکار رباب می آید. با دستانی که ساعاتی قبل پسرکش را بغل می گرفت حالا زانوهایش را بغل گرفته و اشک از دو چشمه ی چشمش جاری شده می رود تا از زیر پای رباب خود را به ... نمی داند به کجا برساند به علی یا حسین. زینب مانده است چه کند با این جنات تجری من تحت الانهار ...

بر می خیزد کاخ به کاخ فرعونیان زمان را از کوفه تا شام به دنبال شیر خوارش می رود. در شام گهواره به غارت رفته طفلش را که می بیند بی هوش می شود. زینب می داند که باید او را به کربلا برساند تا دوباره دست عنایت حسین هشیارش کند.

کنار حسین که می رسد آرام می شود. طفلش در آغوش پدر آرام خفته است.


پ ن: زیارت همتون قبول.


ادامه مطلب را هم ببینید. خیلی زیباست.

ساقی
۲۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۵۸ موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۵ نظر