سلسبیل

عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا

سلسبیل

عَیْنًا فِیهَا تُسَمَّى سَلْسَبِیلا

سلسبیل

سلسبیل در اصل چشمه ایست در بهشت که ان شاالله همه از آن خواهیم نوشید.اما اینجا مکانی است برای مرور یک آیه از قرآن با هم. هدف این است که باور کنیم این کتاب برای ما نازل شده و ما حق داریم در آن تدبر کنیم وآن را بفهمیم. قرآن مهجور است. از قرآن نترسیم وبا آن مانوس شویم.

ای رُخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل
سبز پوشان خطت بر گرد لب
همچو مورانند گرد سلسبیل

آخرین مطالب

  • ۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۹ 72ملت

وَإِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ(204 اعراف) 


وقتی بعد از مدتها به زیارت معشوق نائل می شوی دلت پر است از گفتن نگفته هایی که مدتهاست روی دلت تلمبار شده است. آن قدر می گویی و می گویی که حواست از خودت پرت می شود،آن قدر می گویی که دیگر او را نمی بینی. و هرچه هست گلایه هایی است که حاصل فراق است. فراموشت می شود که همه این گلایه ها از فراق است و وصال که حاصل شد همه اینها کنار می رود. یادت می رود که ظلمت شب به خاطر هجران خورشید است. جاییکه خورشید حاضر است، دیگر ظلمتی نیست که تو گلایه اش را کنی. و تو همه را از یاد برده ای.چشمهایت را بسته ای و خورشید در چشم های بسته طلوع نخواهد کرد. آنچه تو گلایه می کنی ظلمت شب نیست،گلایه از چشم های بسته ی خودت است. چشم هایت را باز کن. چشم ها را که باز می کنی دیگر گلایه ای نیست . همه نور است و حضور.

قرآن را به دست می گیری و مشغول خواندن می شوی. باز حواست نیست. آیه ها را یک به یک می خوانی و پیش می روی. به کجا می خواهی برسی. صبرکن!مصحف را ببند.قرآن در مقابل توست.گوشهایت را باز کن.آیه به آیه در مقابلت تلاوت می شود(وهرگاه قرآن خوانده شود، به آن گوش دهید و ساکت شوید (تا بشنوید)، باشد که مورد رحمت قرار گیرید)

مصحف را می بندی،زبان به دهان می گیری. چشم هایت را به آیه های روشن امامت می سپاری.قلبت آرام می گیرد. آیه ها را می شنوی.قرآن دارد با تو سخن می گوید. و چه زیباست این تلالو جمیل انوار هدایت امام. دیگر ظلمتی نیست. گلایه ای نیست. امام هست.

ساقی
۱۹ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۵۴ موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۳ نظر

أَیْنَمَا تَکُونُوا یُدْرِکْکُمُ الْمَوْتُ وَلَوْ کُنْتُمْ فِی بُرُوجٍ مُشَیَّدَةٍ(78نساء)


ساعت نزدیک2بعداز ظهر بود رسیدم دم درب مدرسه که آمبولانسی باسرعت خارج شد.اوضاع و احوال بچه هایی که از مدرسه خارج می شدند اصلا طبیعی نبود . هرکسی حرفی می زد. یکی می گفت تشنج شده یکی می گفت سرش به میز خورده و...

بچه های سرویس که سوار شدند.. مساله را پرسیدم. شهرام گفت: آقا تا چند دقیقه پیش سرکلاس ما بود و می گفت و می خندید. حال شهرام اصلا خوب نبود.

آقای آریان پور با کمی تاخیر و دیرتر از بچه ها آمد.آشفته و بهم ریخته،در چهره اش راهی برای شوخی های همیشگی مان نبود.

پرسیدم چی شده. با حالتی گرفته جواب داد (طوریکه بچه ها نشنوند) ایست قلبی کرده. نتونستند احیاءش کنند.

شاگرد پدرم بود. شب که خبر را به بابا دادم مثل اسپند از جا پرید و به مدیر زنگ زد. مدیر گفت تمام کرده.

چند روزیست که مدام به مادری فکر می کنم که صبح پسر دسته گل کلاس هشتمی اش را راهی مدرسه کرده و ظهر بی هیچ سابقه بیماری باید برود سردخانه و جنازه بچه اش را تحویل بگیرد.

مادری که نمی دانم چگونه خاطرات آخرین دیدار آخرین وداع آخرین بوسه و...را فراموش می کند.

اگر میدانست این آخرین نگاه است به قد و بالای دردانه اش شاید این نگاه را تا پایان تاریخ ادامه میداد

ولی حالا نگاهش تا ابد بر دریست و بر سفره ای که منتظر امیر حسین است.


معدن،هواپیما،اتوبوس،کشتی،قطار، خودرو تولید داخل و...مهم نیست کجا باشی وقتی حضرت عزرائیل علیه السلام می آید راهی برای گریز نیست. کمی بیشتر هوای هم را داشته باشیم.

بعضی شبها که علی را دعوا می کنم تا بخوابد. از ترس اینکه نکند فردایی نباشد ،در خواب می بوسمش و چند دقیقه در آغوشش می کشم.

باور کنیم مرگ را که از نزدیک دارد به ما چشمک می زند و ما را به سوی خود فرا می خواند.


پ ن:تصویر فوق آخرین پروفایل امیر حسین است. کمی عجیب است برای یک پسر کلاس هشتمی!


ترجه آیه:هر کجا باشیدمرگ شما را در می یابد، اگر چه در بناهای استوار و بلند باشید.

ساقی
۰۷ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۱۶ موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۲ نظر

أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء(نمل62)

شانه کردن موها بهانه ایست تا گوش را به نجواهای مادرانه بسپاری و راه و رسم عاشقی بیاموزی.
بیداری شبها و عطش بهانه ایست تا از زلال کوثر سیراب شوی و حیات دوباره بگیری.
قدم زدن در کوچه ها بهانه ایست تا همگام دلیل خلقت باشی و راز عبودیت را بیاموزی.

تنور خانه سرد شده است و گوشهای زینب که به نجواهای آرام عاشقانه عادت کرده بودند، حالا پر شدهاز هیاهوی انکر الاصواتهایی که عربده می کشند و تهدید می کنند.
و حسینی که مانده است با عطش و کوثری که خونین است.
اما سخت ترین درد به جان حسن افتاده. در کنجی نشسته و فقط مبهوت نگاه می کند.
مگر می شود علت خلقت خلق باشی و مخلوق در مقابلت قد علم کند و...
این بهت و حیرت حسن، خواهر و برادر را به کنارش می کشاند.

دستهای حسین و زینب به آسمان بلند می شود و نگاهشان به چشم های حسن. بخوان برادر ، دعای تو اجابت می شود.

أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء

و فاطمه از جا برمی خیزد. موهای زینب شانه می شود. حسین سیراب می شود . وحسن تمام نگاهش به تمام قامت مادر است که اکنون ایستاده.تنور خانه روشن می شود و بوی نان و بوی دود...



هنوز بوی دود از سینه فاطمه می آید.هنوز پهلو،هنوز بازو .

و هنوز ذکر اسمی که دیگر مسمایی ندارد. محسن

وهنوز ذکر نامی که معنایش را زایل کرده اند. علی

وهنوز رسولی که اجر رسالتش را به مسمار در داده اند. محمد

وهنوز حقی که محقش را به بند کشیده اند. ولایت

واسلامیکه نفسهایش به شماره افتاده. اسلامیکه جان می خواهد.

و فاطمه در این میانه مانده است.تسلیم ترین مسلمان می تواند اسلام را زنده کند.

علی،فاطمه

أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء

فاطمه جانش را به اسلام می دهد.



فاطمه جان علیست،توان علیست. اصلا فاطمه تمام علیست.

بی جهت نیست که باصولت حیدری اش فاصله کوتاه مسجد تا خانه را دوان دوان ،نه ! بلکه چون جسمی بی جان بر زمین می غلتد.و تلاش سلمان و ابوذر افاقه نمی کند. آن علی که گام هایشتن عمروها و مرحب ها را می لرزاند امروز تن بیجانی شده است در کوچه های مدینه.

خود را به فاطمه می رساند.

چون ماهی از آب بیرون افتاده که به تنگی شکسته می نگرد.

کار فاطمه تمام شده.

أَمَّنْ یُجیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوء

علی می میرد و فاطمه زنده می شود.

فَفَتَحَتْ عَیْنَیْهَا فِی وَجْهِهِ وَ نَظَرَتْ إِلَیْهِ وَ بَکَتْ وَ بَکَى 

(فاطمه چشمان خود را در چشم علی گشود.فاطمه گریست.علی گریست...)



آیا کسی هست که دعای مضطر را هنگامیکه دعا می کند اجابت کند و غمش را برطرف سازد؟
ساقی
۱۴ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۱۴ موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۳۱ نظر

إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِیفًا(120نحل)


با چشمان از حدقه بیرون زده می گفت: اعجاز اباعبدالله(علیه السلام) در همین اجتماع 72ملت در راهپیمایی اربعین است.نگاه کن ببین همه می آیند 

سیاه و سفید 

مسیحی و مسلمان 

سنی و شیعه

پیر و جوان

عاصی و عبد

شیخ و شیر خوار

زن و مرد...

و نمی دانست اینها همان 72 تن روز عاشورایند. بلکه 72 امتند 72 ملتند

جون و بریر بن خضیر

وهب و نافع بن هلال

زهیر و ابوثمامه

مسلم بن عوسجه و علی اکبر

حر بن یزید ریاحی و قمر منیر بنی هاشم

حبیب و علی اصغر

زینب و حسین...


پ ن:همانا ابراهیم امتی مطیع و فرمانبردار و یکتاپرست بود.

ساقی
۱۰ آبان ۹۶ ، ۱۹:۲۹ موافقین ۱۰ مخالفین ۱ ۱۷ نظر
وَلَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ ۖ لَوْلَا أَنْ تُفَنِّدُونِ(یوسف12)

گرمای قم را در فصل تابستان هرکسی تاب نمی آورد. حالم رو به راه نبود و به ناچار با همه ی عشقی که به آفتاب قم داشتم راهی منطقه ای ییلاقی شدیم.
چقدر با قم متفاوت بود. گاهی خنکای هوایش تا مغز استخوان نفوذ می کرد.روزهایش به گردش و شبهایش به خنده می گذشت. درختان همه پر از میوه بودو نهرها پر آب.
آبش سرد بود. آب تنی های هر روزه به قول محلی ها جگر آدم را خنک می کرد. ومن هر روز جگرم خنک تر می شد از قبل. و حالا سرمای آب را در وجودم می توانستم حس کنم. حرارتی را که با خود همراه آورده بودم حالا به خنکایی مبدل شده بود که برای همه مطبوع بود حتی برای خودم که از سرما گریزان بوده ام.
نمیدانم چرا همیشه از سرما گریزان بودم و عاشق گرما.به این فکر می کردم که سرما آدم را یخ می کند و گرما می پزد و پختن بهتر از انجماد است.حتی وقتی با پیراهن مشکی در ظهر تابستان به حرم می رفتم حس خوبی داشتم . اما حالا همه می گویند باید تنت را از این همه گرما خنک کنی ومن دیگر از انجماد نمی ترسم، چشمهایم را می بندم و می پرم داخل آب .
تقریبا همه جا را گشته بودم جز باغ سیب غلام حسین. 
غلام حسین اولین کسی بود که در آبادی دیدم آدم شوخی بود خیلی اهل جمع نبود و ناگهان می رفت. بی خداحافظی! هر وقت مرا میدید می گفت یخ نکنی مومن من هم در جواب می گفتم نه هوا خوبه...!
پنج شنبه بود که غلام حسین صدا زد که آتیشمان به راه است بفرما چای و رفتم داخل باغ سیب.
باغش شبیه همه باغات منطقه بود و نبود.فقط سیب داشت آن هم سیب سرخ. محلی ها می گفتند او با درختانش حرف می زند و این را می شد به وضوح از لبخندی که در ختان به او می زدند و از آغوشی که شاخساران برای او گشوده بودند فهمید. هر در خت جوری شاخه گسترانده بود که انگار می خواهد او را در آغوش بکشد.چقدر در آن سرما باغش گرم بود.
چای را که خوردیم غلام حسین رفت دنبال اب و من ماندم یک باغ، سیب سرخ.
عطر سیب های سرخ مدهوش کننده بود. 
سیب سرخی که از درخت افتاد را برداشتم و بوییدم. چه بوی آشنایی بود بوی شب های جمعه بوی روضه بوی هیات. بوی یک سیب سرخ
کنار آتش بدنم شروع به لرزیدن کرد. کاروان به راه افتاده بود همه مهیا شده بودند و من اینجا...
اصلا من اینجا چه می کردم چر اینقدر ...؟
روز مرگی ها سردم کرده بود آب خنک مرا تا انجماد برده بود. و حالا آنانکه آتششان شعله ور تر است در پیش می روند و من در کنار این آتش می لرزم.



پ ن:و چون کاروان از مصر بیرون آمد یعقوب گفت: اگر مرا تخطئه نکنید من بوی یوسف را می‌شنوم.
ساقی
۲۲ شهریور ۹۶ ، ۱۳:۵۸ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۲ نظر

وَمَن یَبْتَغِ غَیْرَ الإِسْلاَمِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِی الآخِرَهِ مِنَ الْخَاسِرِینَ (85آل عمران)


حکایت این روزهای ما شده است حکایت آن کودکی که زمین خود را تفحص نکرده از فقر می نالید. در جستجوی طلا زمین را فروخت و چند سالی آواره بود و با اتمام سرمایه اش به زادگاهش برگشت. زمینی را که دیروز به بهای ناچیزی فروخته بود امروز معدن الماس شده بود.


چرا برخی مردم و مسولین اینقدر احمقند که نمی خواهند لحظه ای به داشته های خودشان نگاه کنند. آنهایی که کفر را کدخدای خود و شاید در عمل خدای خود می دانند چرا نمی خواهند بفهمند هیچ خیری در باطل نیست. عزیزان ولو سر سوزنی خیر در جبهه باطل نیست. هرچه هست اینجاست و در اسلام عزیز است. چرا اینقدر کافران را در نظر مردم خوب جلوه می دهید و اهل ایمان را خوار می کنید. کدام گلی را به گوشه جمال بشریت زده اند که وردشان از زبانتان نمی افتد؟

مدام دم از راستی در گفتارشان می زنید و حال آنکه ایشان بزرگ ترین دروغ گویان خلقتند. دروغ بزرگ تر از این که کسی وجود خدای را منکر شود یا منکر ارسال رسل باشد ویا تردید در نبوت حضرت خاتم کند و یا زاویه ای با ولایت مولا داشته باشد.

چرا هر روز پیامهای تربیتی و اخلاقی غرب را در جامعه منتشر می کنید؟ غربی که در منجلاب زنازادگی بیش از 50 درصدی گرفتار است(طبق اصول و آمارهای خودشان)

چرا هر روز متن حقوق بشر غربی را مشق می کنید و جامعه را زیر بار خفت این جنایتکاران بی بدیل تاریخ می برید. کسانیکه کشتی های پر از مهماتشان را می فرستند تا در استخر خون مظلومان به ناحق کشته شده شنا کنند.

چرا هر روز دم از اقتصادی می زنید که بنایش کشتار و غارت و چپاول است و باجگیری و ارعاب. 

چرا پیرو سیاستمدارانی هستید که سر میزهای شیک لبخند می زنند و در عمل منتظر غفلتی برای دریدن و خون ریختن. سیاستمدارانی که با استحمار دانا نمایانی چون شما بار استکبارشان را به تمام جهان ارسال می کنند و سفره استعمارشان را در اراضی مظلومین پهن می کنند.

ای آنانکه در پرتو خورشید تابان برجام اندام نحستان را برنزه کرده اید و ای سایه نشینان اسنادی چون 2030 برخیزید که به زودی خداوند ومومنین آبروی کفار را خواهند برد که برد. و خائنین و کفار سیلی محکم تری خواهند خورد که خورد.


پ ن: هرچه می خواهید کلید تئوری ننگین دروغ بزرگ را در قفل فکرهای به اصطلاح روشنفکرانتان بچرخانید. ما به نور ولایت هدایت می شویم  و این قفل و کلید را درهم خواهیم شکست.



از آنجا که احساس کردم برخی شاید بر ترجمه روان آیات مسلط نباشند و رجوع هم نکنند با عرض پوزش از همه بزرگواران اهل علم از این پس ترجمه آیات نیز در ذیل مطالب خواهد آمد.

و هر کس غیر از اسلام دینی بجوید هرگز از او قبول نمی شود، و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود.
ساقی
۱۱ تیر ۹۶ ، ۱۸:۱۶ موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۷ نظر

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتَابُواْ وَجَهَدُواْ بِأَمْوَلِهِمْ 

وَأَنفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أُوْلَئِکَ هُمُ الصَّدِقُونَ(15 حجرات)


این روزها صحبت ها پیرامون این اصطلاح نه چندان جدید رهبری عزیز (دامة براکاته) بالا گرفته است. لذا قصد این بنده این است اندکی پیرامون آن به سخن بنشینیم.

وقتی جنگی را به تو تحمیل می کنند نمی توانی نجنگی. باید آتش کنی در جنگ و الا آتش هایشان آتشت می زند. در جنگ تبادل آتش طبیعی است و جزء لاینفک آن است. پس بعید می دانم هیچ عاقلی با آتش در جنگ مخالف باشد.

و اما اینکه اختیارش به دست که باشد محل بحث است.

اختیار در مرام مسلمان معتقد، در مرام مسلمان علوی و حسینی در مرام مسلمان ولایی در مسیر شرع مقدس است. مسلمان اگر علوی باشد اختیارش می شود اختیار ولی.

اما خدا نکند روزی کسی که دم از اسلام می زند به دشمنش اعتماد کند و دوست را دشمن ببیند. لبخندش را کنار دشمنان بزند و دشنام ها را نثار دوستان کند. حرف دشمن مکار را ساده لوحانه بپذیرد و پند امام دانا را رد کند. آن وقت اگر کنار علی هم که باشد می شود عروسک دست معاویه. می شود مثل همانهایی که در صفین قرآن اموی را دیدند و بر قرآن ناطق علوی شوریدند. کلمات حق گفتند و اراده باطل کردند. از ولایت خدا و رسول و اولی الامر خارج شدند و در ولایت شیطان در آمدند. پای علی را به حکمیت کشیدند و در نهروان بر کوس جنگ کوبیدند.

همه آتش به اختیارند!حالا اگر این اختیار در دست خدا و و لیش باشد می شود امیر المومنین علیه السلام(ادامه مطلب را ببینید)و اگر این اختیار تحت ولایت شیطان باشد می شود ابن ملجم ملعون.

ای آنان که زبانتان علی علی می گوید و گوشتان به دهان معاویه است. بیدار شوید.


سخن آخر: اگر آن مفهومی را که ذهن های بیمار و قلوب خفته و ارواح خبیث شما از فرمان حضرت آقا برداشت کرده است. مومنان معتقد علوی نیز برداشت می کردند، امروز یکی از شما ها زنده نبود تا بر طبل تفرقه بزند و بر شیپور فتنه بدمد.


پ ن : التماس دعا در این ایام پر خیر و برکت.

ساقی
۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۷:۴۹ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۹ نظر

قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ(بقره۲۴۷)


در این ایام انتخاباتی و خصوصا بعد از اعلام نتایج احراز صلاحیت شدگان از سوی شورای محترم نگهبان خیلی سعی کردم سکوت اختیار کنم و حرفی نزنم که تلاشم فقط تا به امروز افاقه کرد.

دکتر احمدی نژاد صلاحیتش به هر دلیلی احراز نشد و این مساله بسیار جای تامل دارد. چگونه ممکن است کسی که دو دوره رییس جمهور این کشور بوده و حضرت آقا روحی له الفدا دولتش را زنده کننده شعارهای انقلاب دانسته اند صلاحیت اداره کشور را نداشته باشد.(البته تعاریف از ایشان و دو لتشان بیش از اینهاست که می توانید به آرشیو بیانات رهبری مراجعه کنید)

البته این مساله به تنهایی حساسیت زا نیست ولی مساله آنجایی ذهن را مشغول می کند که در بین احراز صلاحیت شدگان چهره هایی را می بینیم که....

مثلا مهندس هاشمی طبا که سابقه وزارتش مربوط به سی و اندی سال پیش است و بعد از آن فعالیتش در سازمان تربیت بدنی بوده (جاییکه قاعدتا سیاسی نباید باشد) صلاحیتش چگونه احراز می شود!؟؟؟

یا جناب آقای رییسی که هیچ پست اجرایی قابل ملاحظه ای نداشته اند چگونه صلاحیت تصدی بالاترین مقام اجرایی کشور را دارد؟؟؟

اصلا بگذارید حرف آخر را همین حالا بگویم

جناب آقای روحانی که عملکرد ۴ساله اش وضع موجود است چگونه صلاحیتش احراز می شود؟؟؟

بنده نه طرفدار احمدی نژادم با آن خطاهای غیر قابل قبولش ونه مخالف دیگرانی که نامشان را بردم و کارنامه شان بر همگان معلوم است.

من انقلابی ام و طرفدار نظامیکه به فرموده بنیان گذارش میزان در آن رای ملت است. ملتی که اسلام می خواهد.

امیدوار  احراز صلاحیت شدگان بتوانند انقلابمان را صادر کنند.

حرفی ندارم برای گفتن جز اینکه پیروزی آقای روحانی را در انتخابات تبریک بگویم.و این فاجعه را به ملت شریف ایران تسلیت عرض کنم.



ساقی
۰۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۴:۲۲ موافقین ۱۰ مخالفین ۲ ۲۴ نظر

وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا (۳۴ ابراهیم)


کار تمام شده بود و پسرت بالای سرت

نه پسرت بالای تن بی سرت رسیده بود.

تمام غم دنیا را می شد در نگاهی که از شمارش زخمهای بی شمارت وا مانده بود پیدا کرد.

کدام زخم ها را شمارش کند تیرهایی که چون خارهای خارپشتی از تنت بیرون زده بود یا نیزه هایی که برتنت جامانده بود ، کدام زخم را باید می شمرد شمشیرهایی که ردشان مانده و صاحبانشان پی غارت رفته بودند ویا خنجرهایی که بر دسته هایشان بغضا لابیک حک شده بود.کدام زخم را باید شماره کرد.

زخمی به پهنای غم پدری در داغ پسری که اشبه الناس به پیامبر رحمت بود همه شمارش ها را بهم ریخت.


وحالا این ماییم و اشکهای بی شماری که در غم زخمهای بی شماره تو تا ابد جاریست.

چه کسی می تواند شمارش کند قطرات این باران رحمت را بر کویرهای خشکیده دل ما.

ساقی
۰۶ اسفند ۹۵ ، ۱۲:۲۸ موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۸ نظر

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِین (۲۵توبه)


فینال جام ملت های اروپا ۲۰۱۶بود که فوق ستاره پرتغال مصدوم شد و زمین را ترک کرد. ظاهرا همه چیز برد فرانسه میزبان آماده بود.غیاب رونالدو می توانست از پرتغال یک بازنده دست و پا بسته بسازد و فرانسه بار دیگر جام قهرمانی را مقابل هوادارانش بالا ببرد. واین همه آنچه بود که می شد با یک نگاه ساده فهمید.


اما اتفاقی که در پایان بازی افتاد حاصل همه این معادلات ساده را بهم ریخت. پرتغالی ها در غیاب CR7 بزرگ و برای شادی او جنگیدند. آن قدر خوب که تیم یکدست فرانسه در مقابل انبوه چشمهای منتظر و مشتاق هوادارانش جام را تقدیم حریف کرد.


نظیر این تحلیل ها امروز در فضای سیاسی کشور شکل گرفته و عده ای یاران هاشمی را و معاندان خارجی و داخلی نظام و انقلاب را که گاها بیش از هر گروهی در کشور به ایشان دلخوش کرده اند را اکنون تیمی یله و رها می دانند که از پیش بازنده یک رقابت بزرگ است. واین یک نگاه ساده است.

عزیزان تحلیل گر ، یاران دلسوز انقلاب، حواستان باشد شما خودتان در تیمی هستید که هنوز لباسهایتان یکدست نیست و اصلا هنوز یک تیم واحد نیستید که بخواهید خود را برنده یک رقابت بزرگ بدانید.لطفا اول یک تیم واحد شوید بعد درباره جشن قهرمانی سخن بگویید.


یادتان باشد در سویی که معاندان نظام و انقلاب به آنها خوش بین تر اند ،نفراتی حضور دارند که بایک کلیپ، ظرف چند دقیقه می توانند سرنوشت این رقابت را در همان میدان یکسره کنند.



پ ن :  قال امیر المومنین علیه السلام «فیا عجبا! والله یمیت القلب و یجلب الهم من اجتماع هؤلاء القوم علی باطلهم تفرقکم عن حقکم»

امیرالمومنین علیه السلام در خطبه۲۷نهج البلاغه فرموده اند:

شگفتا! به خدا قسم وحدت اینها در راه باطلشان و پراکندگی شما از حقتان قلب را می میراند و اندوه آور است.

ساقی
۲۷ دی ۹۵ ، ۱۳:۴۸ موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۲ نظر